۱۳۸۷ فروردین ۲۴, شنبه
بعد از مدتها با یکی از دوستان حرف میزدم شاکی از سرنوشت بود و اینا منم هی دلداری میدادم که درست میشه و این حرفا خودم نمیدونم اینهمه امیدواری و وعده رو از جانب خدا چه جوری بهش دادم !! ایشالا که هرچه زودتر به خواسته های دلش برسه و ما هم ضایع نشیم!
۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه
چی از این خوش آیند تر که منی که عاشق و کشته مردهء موهای فرفریم دستمو بکشم تو موهای تو هم رفته ات و بازیش بدم و دلم هی بره ...
۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه
همسر مسموم شده با تن ماهی و حالش بده رفته زیر سرم :( منم یه عالمه دور نگران و نگران... لعنت به این دوری
هوس پیاده روی افتاده به سرم 12 شبی نااااجور! تواین هوای ملس ِ نیمه بارونی ِ توپ...
۱۳۸۷ فروردین ۲۰, سهشنبه
بالاخره زندگی جریان طبیعی خودشو بعد از تعطیلات پیدا کرد قبل عید زندگی و مملکت یه جوری فلج بود تو تعطیلاتم که رسما فلج بود الان کم کم داره راه میفته امان از این مملکت همیشه تعطیل ....
|