خلوت نوشت

خلوت نوشت                                  
......

۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه

دیروز یه رستوران دعوت بودیم از طرف یکی از فامیلها که یه عالمه مهمونای فامیل دور ِ رودربایستی دار خفن! هم اونجا بودن که همسر هم نتونست بیاد (یعنی مامان یه جور خیلی بدی گفت که تو هنوز تو خانواده پدریت هستی و باید تنها بیای و اینا که من مردم و زنده شدم ازخجالت جلوی همسر که پیچوندمش و اینا) خلاصه موقع خداحافظی یکی از این فامیلای دور ازم پرسید اسم همسر چیه که من تو گیر و دار خداحافظی با بقیه بودم و یه ور صورتمو داشت یکی دیگه ماچ میکرد و با یکی دیگه اونور خدافظی میکردم که برگشتم گفتم آقا... یعنی وقتی گفتم از سوتی که خودم دادم داشتم دیوونه میشدم یعنی نمیدونم این پسوند آقا از کجا اومد تو دهنم :( از دیشب تا حالا یه جوریمه :( حتما پیش خودشون گفتن واه واه این دیگه چقدر شوهر ذلیله :((

خلوت نوشت  ||  ۱۶:۰۱||

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی

 

 

صفحه اصلی
ايميل


آرشيو
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
فوریهٔ 2009
مارس 2009
آوریل 2009
مهٔ 2009
ژوئن 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویهٔ 2010
فوریهٔ 2010
نوامبر 2010
دسامبر 2017
سپتامبر 2018
مهٔ 2020

لينکهايي که ميخونم
مطرود
پرگلک
ويولت
زهرا
روزهاي روشن
فصل گم شده
حرفهای دوستانه
موج
گاهنامه
هندونه
گيلاس خانومي
درمکانی خلوت
خياط باشي
پینگ کنید