۱۳۸۷ خرداد ۱۲, یکشنبه
دیروز یه رستوران دعوت بودیم از طرف یکی از فامیلها که یه عالمه مهمونای فامیل دور ِ رودربایستی دار خفن! هم اونجا بودن که همسر هم نتونست بیاد (یعنی مامان یه جور خیلی بدی گفت که تو هنوز تو خانواده پدریت هستی و باید تنها بیای و اینا که من مردم و زنده شدم ازخجالت جلوی همسر که پیچوندمش و اینا) خلاصه موقع خداحافظی یکی از این فامیلای دور ازم پرسید اسم همسر چیه که من تو گیر و دار خداحافظی با بقیه بودم و یه ور صورتمو داشت یکی دیگه ماچ میکرد و با یکی دیگه اونور خدافظی میکردم که برگشتم گفتم آقا... یعنی وقتی گفتم از سوتی که خودم دادم داشتم دیوونه میشدم یعنی نمیدونم این پسوند آقا از کجا اومد تو دهنم :( از دیشب تا حالا یه جوریمه :( حتما پیش خودشون گفتن واه واه این دیگه چقدر شوهر ذلیله :((
|
|
|
|
0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی