۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه
دشب تا صبح کابوس میدیدم :( از اون مدل کابوسها که در طی کابوس دیدن میخوای بیدار بشی و نمیتونی کابوسه اینقدر طبیعی بود واقعا حس میکردم اتفاق افتاده یه چیزی هی بهم میگفت غصه نخور این فقط یه کابوسه ولی بازم پریشون بودم و هی میخواستم بیدار بشم و نمیتونستم خیلی بد بود :(( وقتی بیدار شدم اینقدر خداروشکر کردم که واقعی نبود که حد نداره
مرسی از نگین خانوم که منو در مورد مارک فلر روشن کردن :)
|
|
|
|
0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی