۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سهشنبه
نمیدونم چرا وقتی همسر هپلی میشه و موهاش بهم ریخته است و ته ریشش دراومده اینقدر به نظرم دوست داشتنی تر میاد!! میشه عین پسر بچه هایی که رفتن کوچه بازی کردن ودرب و داغون اومدن خونه
۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه
یه وقتایی ارزش بودنت خیلی عمق پیدا میکنه ...
۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه
بالاخره این تعطیلات کذایی تموم شد برگشتیم به زندگی خودمون ، یه سیزده به در مزخرف هم داشتیم که ابدی شدها! بس که حرص خوردم فکر کن وسط باغ پدر همسر اینا نشسته بودیم خوش و شادان یه هو یه سری آدم اومدن که معلوم شد فک و فامیل همکار شوهر خاله همسر ایناست!!!! یعنی فکر کن چقدر نزدیک !!! من موندم اینا چه جوری روشون شد بیام بشینن وسط جمع ما؟! بعد هم یه جوری جمع معذب شد تبدیل شد به مجلس مردا اینور زنا اونور (آیکون تهوع) منم که خوب نشستم وسط جمع زنونه که درصد خاله زنکی جمع در حد لالیگا بود واه واه خدا به دور یعنی مُردم تا این سیزده نحس به در شد همه غرهاشم به جون همسر زدم که این چه وضعیه منو ول نکن تو این جمع خاله زنکها خلاصش اینکه رسما ...ده شد به سیزده به درمون
|
|
|
|