۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
براي چندمين بار قضيه ماشين خريدنمون بهم خورد اين دفه كه ماشين تا دم پاركينگ خونمون اومد و معامله جور نشد خيلي لجم گرفته بود نميدونم چرا احساس ميكردم دلم ميخواد به زمين و زمان فحش بدم كه چرا جور نشد ماشين هم يه 206 تر و تميز بود كه خيلي خوشمان آمده بود اما خوب قسمت نبود اي تو روح اين قسمت :|
۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه
خیلی معذرت میخوام ولی واقعا بیشعوری یه نوع درد بی درمونه که اصلا هم دارویی براش کشف نشده و شخص مبتلا همه رو همینجوری عذاب میده وخیلی جالبه کسی بیشعور باشه و اصلا براش مهم نباشه کارایی که میکنه دیگران رو آزار میده بعد پرتوقع هم باشه که همه درکش کنن اینجاست که آدم دوست داره فرد مورد نظر رو مورد الطاف شدیده قرار بده ! قضیه بدین قراره که شب تو خونه پدری همسر اینا خوابیدیم و طرف مذکور با یه فروند بچه دوماهه ذق ذقو ساعت 2 شب زینگ زینگ وارد میشوند( حالا فاصله منزلشون تا اونجا با ماشین 10 دقیقه است و احتمالا زلزله قرار بوده بیاد و اینجا پناه آوردن و واجب بوده نصفه شب بیان) حالا تا اینجاش اصلا مهم نیست ساعت 2 شب چراغا رو روشن میکنن و هرهرت میخندن و بچه رو بغل میگیرن و بلند بلند به قربون صدقه رفتن بچه میپردازن اینجا توجه داشته باشین که ماه رمضونه وساعت 4 میخوایم بلند شیم برای سحری بعد از قربون صدقه رفتن مکرر چون از مهمونی برگشته بودن واز اونجایی که بچه ذق ذقو و نه چندان زیباشونو مهمونا دیدن مبادا که چشم بخوره شروع میکنن به اسفند دود کردن بعد بچه شروع میکنه به ذق زدن و بازم قضیه قربون صدقه رفتن و شیر دادن و این صحبتا بعد یه هو مادر بچه میبینه که کولر روشنه و وواااااای سر میده که الان بچه ام سرما میخوره تو چله گرما!!!!! میپره کولر رو خاموش میکنه و ملت باید تو گرما خفه شن البته نکتهء لازم به ذکری هست که خونه اتاق هم داره که کولر نداشته باشه و ایشون از اونجاییکه شعور کمی دارن بچه رو نمیبرن تو اتاق کولر رو خاموش میکنن من هم میبنیم که دیگه نیم ساعتی بیشتر نمونده تا سحری بلند میشم و میرم سحری میل میکنم جالب اینجاست که کوچکترین معذرت خواهی بابت این نابود کردن خواب من نمیکنن و نیش از بنا گوش در رفته سلام و علیک هم میکنن اینجا اسم این حرکت رو چی میشه گذاشت قطعا این آدم شعور لازم برای یک آدمیزاد رو نداره دست خودشم نیست
۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه
رفتیم یه سی دی از عکسای این دوسال گذشته رو چاپ کردیم دوتا آلبوم پر شد ایـــــــــــــنقدر مزه دااااد :X
۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه
امروز 15 شهریور سال 88 دوسال از تاریخ آشنایی من و همسر میگذره :) در حال حاضر فکر میکنم همین دیروز بود که اینقدر زود گذشت ولی واقعا اتفاقات زیادی که بیشترشم خوب بود طی این دوسال افتاده :) خدارو شکر که دوساله دارمت :X
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
وای من چقدر اینجا تاخیر داشتم :(
|
|
|
|