خلوت نوشت

خلوت نوشت                                  
......

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

تو ای بال و پر من رفیق سفر من 
میمیرم اگه سایه ات نباشه روسرمن 
تو ای خود خودِ عشق که بی تو نفسم نیست 
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست 
اهل کدوم دیاری گل تو کدوم بهاری
که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری 

خلوت نوشت  ||  ۱۱:۱۸||

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

من عاشق یادآوری یه سری از لحظات خوبمونم یعنی یه جوری باعث میشه روابطمون با همسر دچار روزمرگی نشه یه جوری شیرین و دوست داشتنیه ،یاد آوری روزایی که یواشکی میرفتیم بیرون و کافی شاپ بازی و ولگردی و پیاده روی فکر کن همسر اون موقع با اون مسیر دورش هروز یا یه روز درمیون اقلش اون همه راه رو میکوبید و میومد که بریم بیرون و نقطه پایان و خداحافظی هم چهارراه ولیعصر بود که هردومون بهش آلرژی پیدا کرده بودیم و چه سخت بود اون خداحافظی های بی بوسه! یادآوری اولین ها ،یادآوری اولین باری که گرمای دستشو حس کردم اولین باری که عمیق نگاهشو حس کردم و ... دوست ندارم هیچ وقت رابطه مون رنگ کهنگی بگیره ...

خلوت نوشت  ||  ۸:۱۵||

 

 

صفحه اصلی
ايميل


آرشيو
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
فوریهٔ 2009
مارس 2009
آوریل 2009
مهٔ 2009
ژوئن 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویهٔ 2010
فوریهٔ 2010
نوامبر 2010
دسامبر 2017
سپتامبر 2018
مهٔ 2020

لينکهايي که ميخونم
مطرود
پرگلک
ويولت
زهرا
روزهاي روشن
فصل گم شده
حرفهای دوستانه
موج
گاهنامه
هندونه
گيلاس خانومي
درمکانی خلوت
خياط باشي
پینگ کنید