خلوت نوشت

خلوت نوشت                                  
......

چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

دیروز تست بیبی چکم مثبت بود اینقدر مطمئن بودم که منفیه که حتی نمیخواستم برم تست بگیرم اما انگار یکی ندا میداد نه برو وقتی مثبت شد نمیدونم چرا زدم زیر گریه ،من اصلا انتظارشو نداشتم چیزی به اسم بچه تو برنامه م نبود حالا حالاها بعد از ظهر که همسر اومد رفتیم برای آزمایش خون جوابش امروز میاد همسر هنوز باور نداره هی میخنده و میگه جنس این بیبی چک خوب نبوده جدی نگیرش آزمایش بهتره در صورتیکه من خارجکی ترین و گرونترینشو خریدم و درجا هم جوابش مثبت بود نمیدونم چی بگم فعلا هنگ هنگم 

سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

تو ای بال و پر من رفیق سفر من 
میمیرم اگه سایه ات نباشه روسرمن 
تو ای خود خودِ عشق که بی تو نفسم نیست 
کجا تو خونه داری که هرجا میرسم نیست 
اهل کدوم دیاری گل تو کدوم بهاری
که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری 

یکشنبه ۱ نوامبر ۲۰۰۹

من عاشق یادآوری یه سری از لحظات خوبمونم یعنی یه جوری باعث میشه روابطمون با همسر دچار روزمرگی نشه یه جوری شیرین و دوست داشتنیه ،یاد آوری روزایی که یواشکی میرفتیم بیرون و کافی شاپ بازی و ولگردی و پیاده روی فکر کن همسر اون موقع با اون مسیر دورش هروز یا یه روز درمیون اقلش اون همه راه رو میکوبید و میومد که بریم بیرون و نقطه پایان و خداحافظی هم چهارراه ولیعصر بود که هردومون بهش آلرژی پیدا کرده بودیم و چه سخت بود اون خداحافظی های بی بوسه! یادآوری اولین ها ،یادآوری اولین باری که گرمای دستشو حس کردم اولین باری که عمیق نگاهشو حس کردم و ... دوست ندارم هیچ وقت رابطه مون رنگ کهنگی بگیره ...

شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹

الهی آن ده که آن به ....

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

براي چندمين بار قضيه ماشين خريدنمون بهم خورد اين دفه كه ماشين تا دم پاركينگ خونمون اومد و معامله جور نشد خيلي لجم گرفته بود نميدونم چرا احساس ميكردم دلم ميخواد به زمين و زمان فحش بدم كه چرا جور نشد ماشين هم يه 206 تر و تميز بود كه خيلي خوشمان آمده بود اما خوب قسمت نبود اي تو روح اين قسمت :|

یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹

خیلی معذرت میخوام ولی واقعا بیشعوری یه نوع درد بی درمونه که اصلا هم دارویی براش کشف نشده و شخص مبتلا همه رو همینجوری عذاب میده وخیلی جالبه کسی بیشعور باشه و اصلا براش مهم نباشه کارایی که میکنه دیگران رو آزار میده بعد پرتوقع هم باشه که همه درکش کنن اینجاست که آدم دوست داره فرد مورد نظر رو مورد الطاف شدیده قرار بده !
قضیه بدین قراره که شب تو خونه پدری همسر اینا خوابیدیم و طرف مذکور با یه فروند بچه دوماهه ذق ذقو ساعت 2 شب زینگ زینگ وارد میشوند( حالا فاصله منزلشون تا اونجا با ماشین 10 دقیقه است و احتمالا زلزله قرار بوده بیاد و اینجا پناه آوردن و واجب بوده نصفه شب بیان) حالا تا اینجاش اصلا مهم نیست ساعت 2 شب چراغا رو روشن میکنن و هرهرت میخندن و بچه رو بغل میگیرن و بلند بلند به قربون صدقه رفتن بچه میپردازن اینجا توجه داشته باشین که ماه رمضونه  وساعت 4 میخوایم بلند شیم برای سحری بعد از قربون صدقه رفتن مکرر چون از مهمونی برگشته بودن واز اونجایی که بچه ذق ذقو و نه چندان زیباشونو مهمونا دیدن مبادا که چشم بخوره شروع میکنن به اسفند دود کردن بعد بچه شروع میکنه به ذق زدن و بازم قضیه قربون صدقه رفتن و شیر دادن و این صحبتا بعد یه هو مادر بچه میبینه که کولر روشنه و وواااااای سر میده که الان بچه ام سرما میخوره تو چله گرما!!!!!  میپره کولر رو خاموش میکنه و ملت باید تو گرما خفه شن البته نکتهء لازم به ذکری هست که خونه اتاق هم داره که کولر نداشته باشه و ایشون از اونجاییکه شعور کمی دارن بچه رو نمیبرن تو اتاق کولر رو خاموش میکنن من هم میبنیم که دیگه نیم ساعتی بیشتر نمونده تا سحری بلند میشم و میرم سحری میل میکنم جالب اینجاست که کوچکترین معذرت خواهی بابت این نابود کردن خواب من نمیکنن و نیش از بنا گوش در رفته سلام و علیک هم میکنن اینجا اسم این حرکت رو چی میشه گذاشت قطعا این آدم شعور لازم  برای یک آدمیزاد رو نداره دست خودشم نیست 

شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹

رفتیم یه سی دی از عکسای این دوسال گذشته رو چاپ کردیم دوتا آلبوم پر شد ایـــــــــــــنقدر مزه دااااد :X

 

 

صفحه اصلی
ايميل


آرشيو
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009

لينکهايي که ميخونم
مطرود
پرگلک
ويولت
زهرا
روزهاي روشن
فصل گم شده
حرفهای دوستانه
موج
گاهنامه
هندونه
گيلاس خانومي
درمکانی خلوت
خياط باشي
پینگ کنید