۱۳۸۶ اسفند ۷, سهشنبه
من کشته ء این مرامت شدم عزیزم!
۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه
میخواستم اصرار کنم عصر جمعه رو هم بمون پیشم ولی کار داشت باید میرفت، لعنتی این عصر جمعه ها هیچ وقت رنگش عوض نمیشه هی وقت
۱۳۸۶ بهمن ۲۷, شنبه
فیلم سنتوری رو دانلود کردم دیدم قشنگ بود و دلنشین اما همش دارم تاسف میخورم به حال خودم و مملکتم و هنر مملکتم که یه فیلم رو اینجوری بشینم ببینم
۱۳۸۶ بهمن ۲۳, سهشنبه
اشتیاق زندگانی با تو در من زنده شد باغ ویران دلم از عطر گل آکنده شد خسته از بی حاصلی عمر بودم آمدی حاصل بی ارزش من لایق و ارزنده شد خوشگل میخونه اینو پویا...
میدونی چیه؟ خوبیش اینه اینقدر دوستش دارم و میدونم همونقدرم دوستم داره که تیرگی روابطم اگر پیش بیاد هر دومون میدونیم که زیاد طاقت نمیاریم و طرف هم همینقدر طاقت نمیاره ... فهمیدی چی شد؟
یه شبایی اصلا انگار بدنم چیزی به اسم خواب رو تجربه نکرده و نمیشناسه هیچ جوره خوابم نمیبره میرفتم تو فاز جغد بازی و اینا امشبم از اون شباست با این تفاوت که یه سری فکر وخیال هم بهش اضافه شده
۱۳۸۶ بهمن ۲۲, دوشنبه
میدونی یه وقتایی دلخوشیای کوچیک به هزارتا مسافرت توپ و خریدهای خداتومنی واینا می ارزه مثلا دل خوشی این که فلان روز میبینیش و تو برق چشماش گم میشی...
برای اینجا مخصوصا از تمپلتهای قدیمی بلاگر که سالای 81 و 82 وبلاگ نویسای قدیمی فارسیش کرده بودن استفاده کردم به یاد اون سالها اون موقع یه صفایی تو بلاگستان بود که الان خیلی خیلی کمتر شده
۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه
از صبح برای یه خرید اینترنتی با کارت اعتباری پارسیان علاف شدم تاااا ساعت 8 شب موفق شدم !!! خیلی جالبه خداییش رسما پدرم دراومد ما همون به سبک سنتی خرید کنیم خیلی بهتره مارو چه به این تکنولوژیا
تو این 5 سال وبلاگ نویسی هیچ وقت نتونستم خودمو راضی کنم بیام بلاگر وبلاگ بنویسیم اونم چون فارسی نبود!! یه جوری غریبه گی میکردم تو محیطش با اینکه بلاگر رو بهترین و مطمئن ترین سرویس وبلاگی میدونم و البته با کلاس! احتمالا اینجا بیشتر روزمره بنویسم...
۱۳۸۶ بهمن ۱۷, چهارشنبه
اینجا یه شروع تازه است...
|
|
|
|